براي رفتن بوسه اي بايد و شايد دستي
من بي دست و پا را بي امان رها كردي
داغ نبودنت هر روز تازه تر از گذشته است ... تازه تر از ديروز

سه شنبه دوازدهم آبان 1388
|
و هرکس از من روی گردان شود زندگی سختی خواهد داشت ..
سخت را چگونه بنویسم که سخت معنا شود .

دوشنبه سیزدهم مهر 1388
|
آدم كمي عاشق تر شد
سيب دستان حوا را تاب نياورد ..
پاييز بود زمين ...

شنبه چهارم مهر 1388
|
ميان اين پاييز كه قدم ميزنم
افراها ، تبريزيها بوي لخت شدن مي دهند
بوي اين كه يكي از اين ها بالاخره دار مي شود براي اينكه نبودن ترا به اش بياويزم
من به آتش بين انگشهايت غبطه مي خورم وقتي كه از كام تو سرخ مي شود .
هنوز هم سيگار مي كشي ؟

جمعه سوم مهر 1388
|
تكان مي خورد ، بر سنگ فرش زمان
دلهره هاي رفتن
من چه حرفي دارم ، جز چشمان بي دفاع هميشگي ام را
چمدان حرفهايت را بسته اي
همسفرت تنگ تنگ تو است
نگاه مي كنم و تو ميگريزي
ترس هلهله ميكند
اميد مي تواند و نمي خواهد
لب سكوت دوخته مي شود
چشم غرور بسته مي شود
دستانم تكان مي خورند ، مثل دلهره ها
لبي بر لبي مي جنبد
تني از آغوش جدا مي شود
زباني مي چرخد
و عاقبت... خدا حافظ
تعطیل شد .
نه تعطيل نشد ..

شنبه بیست و یکم شهریور 1388
|
هرگز به نبودنم ميانديش !
آنكس كه نيست نبايد كه باشد ..


پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388
|
فرشته های شب قدر ! با شما قهرم !
تلافی همه ی غصه های امسالم
تلافی همه ی آنچه که نوشتید و ...
نوشته اند به پرونده های اعمالم ...
فرشته های شب قدر ! حالتان خوب است !؟
هزار شکر که خوبید دختران بهشت
اگر که حال من بی خیال می پرسید
هنوز مثل شب قدر سرد و بی حالم
فرشته های شب قدر ! خنده تان نگرفت !؟
ز خنگ بازی و بی عقلی همیشه ی من
قرار بود که قرآن بیاوریم اما ....
کتاب دیگری انگار بود دنبالم
فرشته های شب قدر ! صفحه ی پنجاه !
ز دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است ...
بسوخت حافظ و در شرط عشق بازی او ...
شمیم حس غریبی رسید از فالم
فرشته های شب قدر ! سال سختی بود
نگفتنی ست ولی از خدا که پنهان نیست
فقط خداست که از دوردست می فهمد
مرا که با همه ی بغض ها نمی نالم ...
فرشته های شب قدر ! بعد از این پایان !
هنوز پایه ی گرمی و آشتی هستید !؟
من و گلایه !؟ چه حرفی ست ! بی خیال شوید
آهان ! نگاه ! ببینید ! بعد از این .... لالم ....**
* برای کسی که دلش مرده احيا چشم از شب تا سحر کار عبثی است ..
** مسعود دیانی

چهارشنبه هجدهم شهریور 1388
|
دلی که گره کور خورده باشد .
با هیچ اسیدی باز نمی شود ...
بعضی گره ها نه با دست باز می شوند نه با دندان و نه حتی با اسید ..

دوشنبه شانزدهم شهریور 1388
|
آسمون و دريا ، فقط يه تيكه از دلت ..

یکشنبه هشتم شهریور 1388
|
دل درد تو گذراست
درد دل من هميشگي !
درد سر تو گذراست
سر درد من هميشگي !

جمعه ششم شهریور 1388
|
يكي مي گفت : فرق نبوغ و حماقت در اين هست كه نبوغ حدي داره اما حماقت نه!!!
* اين روزا شديداً به اين حرف اعتقاد پيدا كردم .

چهارشنبه چهارم شهریور 1388
|
هنوز در قاب ۴۵ ساله به چشم مي آيي ، ربان سياه چقدر به سفيدي چهره ات مي آيد .
۱۰ سال گذشته و من همانقدر رفتنت را باور کرده ام که مردمان آمدن او را ..
همه مان در اشتباهیم هر کس به نوعی ..

سه شنبه سوم شهریور 1388
|
من نه خود مي روم، او مرا مي کشد
کاه سرگشته را کهربا مي کشد
سايه ي او شدم چون گريزم ازو؟
در پي اش مي روم تا کجا مي کشد

یکشنبه یکم شهریور 1388
|
اگر می خوای بازی کنی لطف کن برو یه جای دیگه ،جلو در خونه ی ما سر و صدا نکن !!!
من مدتهاست كه پاي بازي ندارم ...

جمعه بیست و سوم مرداد 1388
|
سیاه سیاهم اما،
چل وار مي نويسم .

سه شنبه بیستم مرداد 1388
|
سفيد كه بر تن كنم براي تيره روزي ام سياه به تن خواهي كرد .
حق داري براي زمين گيري ام گريه كني .

یکشنبه هجدهم مرداد 1388
|
ظاهر نیست ولی حاضر هست .
باور کنیم ...

پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
|
گروهی هستند که چون در میان جمع شما حاضر می شوند
الهم عجل گویان ندبه می کنند و
چون در خلوتهایشان وارد شوی ، زمزمه ميكنند :
تاخير كن ، تاخير كن ...

پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
|
آنقدر از دست داده ام /ايم
كه
از دست رفته ام / ايم .

سه شنبه سیزدهم مرداد 1388
|
ازترس بدم میاد
از مصلحت
از هرچیز که یه دست بشه جلو دهنم بدم میاد .

شنبه دهم مرداد 1388
|
خبر جديد اين است :
هيچ دعايي در هيچ كجا اجابت نمي شود

سه شنبه ششم مرداد 1388
|
دلم هوای مردن کرده ،
باید یک مسافرت هوایی بروم .

شنبه سوم مرداد 1388
|
موسيقي متن فيلم سفر به چزابه دست از دلم نمي كشد هي در سرم چرخ مي زند و دلم را بغض مي گيرد كه بي دليل هوايي تو شده است و اين روزها شبيه همه تير ماههايي است كه هرگز بين ما مشترك نبود .
ماه از هميشه بيشتر مرا صدا مي كند و انگار مثل من بغضي بي اشك چهره اش را محزون كرده است و كمي ترسناك
ماه را كه نگاه ميكنم ياد همه انهايي مي افتم كه بوده اند و رفته اند
بوده اند و مانده اند و من رفته ام
به همه آنهايي كه يك شب به اشتراك همزمان ماه را نگريسته ايم
امشب غريب دلم گرفته بي اشك .. و چيزي روي دلم سنگيني ميكند
و براي همه ي تان زنده به گوران يادها ي خسته فاتحه اي نثار ميكنم و رو به ماه فوت
يك روز باور خواهم كرد كه خاطره شدي / م
--------------------
دلم سيگار مي خواهد ، روشن .. سياهي شب .. نسيم دريا و كمي خون .

چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
|
اگر بر جای من غیری گزیند دوست، حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

سه شنبه بیست و سوم تیر 1388
|
خدا را چه می کنید ،
شوكران مي خورانيدش ؟

دوشنبه بیست و دوم تیر 1388
|
يدالله فوق ايديهم
بي دليل نيست كه دستم به دستانت نمي رسد .

جمعه نوزدهم تیر 1388
|
پدر شکستن ابری میان هق هق بود
پدر اگرچه غریبه ، هنوز عاشـق بود

یکشنبه چهاردهم تیر 1388
|
گفت این همه آشفته چرا ؟
به کی رأي داده بودي ؟
گفتم : اوني كه هيچ ستادي نداشت در هيچ شهري ..
گفت : فلاني ...
!!! خنديدم به طعم هلاهل
"مي بيني هيچ كس به فكر تو نيست
و ما همه دروغ مي گوئيم ..."

جمعه دوازدهم تیر 1388
|
مرهمي بود زمان،
به سال صفر ...

شنبه ششم تیر 1388
|
نامت را در هیچیک از شعرهایم نمینویسم
از تو
با هیچکس
حتا در لفافه
حرف نمیزنم
در جمع، با تو چون غریبه سخن میگویم
از رسوایی میترسم
پنهانی به دیدارم بیا
همچنان پذیرای تو خواهم بود
در حیاط خلوت روحم
که مخصوص ملاقاتهای خصوصی است*.
*حافظ موسوی

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388
|